غیر تهرانی های بی جنبه

آنگاه که بدون جنگ وارد بابل شدم ، مردم گام های مرا به شادمانی پذیرفتند . نگذاشتم آسیبی به مردم این سرزمین وارد آید . برده داری را برانداختم و فرمان دادم همه در پرستش خدای خود آزاد باشند . شهرهای ویران را از نو ساختم . نیایشگاه های بسته را گشودم ، مردم آواره را باز گرداندم . بشود که دل ها شاد گردد . بشود رب النوع هایی که به جایگاه نخستینشان بازگرداندم ،هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار شوند . بشود که به او بگویند " کوروش و پسرش را جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار."

امروز تو تاکسی تنها نشسته بودم پشت . یه آقای دیگه هم سوار شد . حدود پنجاه سال سن داشت . وقتی رسیدم به آقای راننده گفتم که خیلی ممنون پیاده می شم . اون آقای پیر پیاده شد تا من بتونم پیاده بشم . بنا به عادت همیشگی به پیرمرده گفتم خیلی ممنون . همین که دو سه قدم از تاکسی دور شدم پیرمرده خیلی مظلومانه پرسید: داری می ری ؟ یهو همونجا خشکم زد . احترام موی سفیدش رو نگه داشتم که برنگشتم بهش بگم : مگه کوری نبینی دارم میرم . هر وقت یادش میوفتم کلی می خندم .

چند شب پیش رفتیم یکی از پارک های مثلآ سرسبز و بزرگ شهر . همیشه شب های تابستون اسم پارک و پیک نیک و اینها میومد کلی خوشحال می شدم . اما الآن اگه کسی حرف از پیک نیک بزنه من یکی که نمی رم . همش تا دور هم جمع می شن یا حرف از گرونیه یا از بد شدن دور و زمونه یا ترافیک یا ... . مثلآ رفتیم پارک روحیه مون تازه بشه .

به نظر من تو تهران زندگی کردن جنبه می خواد که من خدا رو شکر ندارم . من هیچ وقت تو این مدت که تو تهران زندگی کردم نتونستم جنبه تو پاساژ های بزرگ بالا شهر گشتن رو کسب کنم . زندگی کردن بین هم نسلی های برق گرفته !!! و لایی کش !!! و تیکه انداز !!! با اون اعصاب داغون خیلی هنر می خواد.

من احساسی نسبت به این شهر دارم که واسه هیچ کس نمی تونم تعریفش کنم . ولی خیلی دوست دارم نظر شما رو هم راجع به این قضیه بدونم . اگه لازم شد با توجه به نظرات شما یه پست دیگه هم در همین مورد می ریم.

فعلآ ...

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ال - وای

من عاشق زندگی خارج از تهرانم ... متاسفانه تا به حال توفیق نشده ... [گریه]

هومن

به نظر من تهران شهری است که مردمش عادت کردند به هم فشار وارد کنند و بزرگترین حسنش, جمع شدن پول و امکانات زیاد است. فکر می کنم وقت آن رسیده که از صحبت درباره گرانی و دزدی و فساد دولتیان و مسائل ساده روزمره دست بکشیم و فکر کار و تلاش باشیم.

سمیه

سلام ولی من خیلی وقته توی این مملکت کاملا بی‌احساس شدم نسبت به همه چی

رنگ من

تهران شهر خاطره روزای بچگی و جوونیمه روزای بازی تو کوچه پس کوچه هاش روزای از مدرسه در رفتنا و سینما آزادی رفتناش روزای پر ماجرای دانشگاه و گشت و گذار تو خیابونا ... شبای بام تهران ولیعصر گردی تو نم نم بارون پاییز بهترین خاطره هاتو وقتی تو این شهر داشته باشی بهش چه حسی میتونی داشته باشی؟

همیشه تنهای زمین

- بگو: خداوندا، ای آفریدگار آسمان و زمین،و ای دانای غیب و شهود! تویی که درمیان بندگانت در آن چه همواره اختلاف می کنند داوری خواهی کرد.(سوره زمرآیه46[گل]

گاو مشتی حسن

با اینکه از این شهر متنفرم ولی هیچ وقت نمیتونم فکر کنم که جای دیگه ای زندگی کنم! پ.ن حالا دل اون پیرمرد بنده خدا رو نمیشکستی. ثواب داشت ها!!!!!!!!!!!![نیشخند]

سمیرا

کاملاَ موافقم از صبح تا شب یه عالمه آدم دورو برم هستن ولی با این وجود احساس تنهایی می کنم. اصلاَ نمی فهممشون ...

اصغر معصومی

... من سکوتم ، سکوت یک مرده ! سایه ی یک صدای سر خورده یک اتاق همیشه در بسته یک عبوس همیشه آزرده سلام دوست ..... بعد از ... بعد از ... بعد از ... حرفی نیست اما بیا ! روز موقت 2 به روز و منتظر حضور شماست برقرار باشی

فرزاد - هذیان نامه

خیلی با حال نوشته بودی نسیم جان لذت بردم خداییش این تهران جنبه میخواد من هم ندارم راستی به من هم سر بزن به روزم