شب يلدا

شب یلدا باعث شد باز سری به حافظ بزنم

حافظ توی کتابخونمون پیش سعدی و مولانا و عطار و خیام و شمس و خیلی های دیگه نشسته بود تنها نبود

بازش کردم گفتم شاید یه شعری بیاد که بهم قوت قلب بده ولی وسط صفحه هاش یه چیزی پیدا کردم  یه چیز خیلی با ارزش چیزی که منو یاد بچهگیهام انداخت ۱۲ .۱۳ سال بود ندیده بودمش...

یه تیکه ورق کاغذ بود  یه طرفش با یه رنگ خیلی بی روح عکس یه لک لک رو انداخته بود که گردنش لای علف ها ی بلند باغ پیچ و تاب خورده بود  

اما طرف دیگه یه شعر خیلی کوتاه تقریبا بچه گونه نوشته شده بود

از کوه نسیم صبح آرام می وزید

            با شادی و شور تا در باغ رسید

                          در جشن تولد گل و سبزه ی باغ

                                        گیسوی بلند بید را شانه کشید

/ 3 نظر / 9 بازدید
سحر

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

شيرين

چقدر قشنگه اين خاطره های دوباره کشف شده!

پرنسس

شب يلدا خوش گذشت چرا ديگه سر نمی زنيد شما بايد هر دو سر بزنيد ها