جشنواره فيلم فجر

دیروز با بابام رفتیم جشنواره فیلم فجر

بابام اهل چیپس و پفک و این آت و آشغال ها نیست(آدم ها وقتی پیر می شن سلیقه شون تغییر می کنه دیگه)

خلاصه با یه نایلون بادوم زمینی رفتیم تو سالن...

فیلم شروع شد جاتون خالی عجب فیلمی بود!!!!

هشدار برای کبری ۱۱ رو که دیدین عین همون بود فقط خسارت وارد به ماشین ها در حد نخ کش شدن روکش یکی از صندلی ها بود و به جای سمیر هم .... بازی کرده بود

... به قسمت هیجان انگیز فیلم نزدیک شدیم خانومه نشست تو تاکسی. تاکسی از زیر پل کریمخان داشت می رفت به طرف ولیعصر...

خانومه ناگهان جیغ کشید که : نگهدار آقای راننده بدبخت شدم...

و همین که کیفش رو از رو صندلی برمیداشت تیزی طلایی کیفش صندلی رو پاره کرد

خانومه : وای بدبخت شدم موبایلم نیست ...

همین که خانومه داشت از ماشین دور می شد راننده پیاده شد صندوق عقب رو زد بالا یه جنازه یه کیف پر پول و یه اسلحه اونجا بود

چون طاقت دیدن صحنه های خشن رو نداشتم سریع از خواب پریدم دیدم مامانم می گه نسیم تو نمی خوای بری مدرسه ؟  

/ 8 نظر / 6 بازدید
مکتوب

سلام. نفهميدم يعنی چی؟ اما جدآ خواب بود؟

غريبه

نسيم جان فکر نميکنی بی احترامی باشه که به پدر و مادرت بگی پير؟! يه چند دقيقه ای فکر کن اون ها به خاطر جوان شدن کی به جاده پيری رسيدند ؟

هری پاتر

حالا اگه واقعآ رفتين جا من هم فيلم اخراجی ها رو ببينين......بعد واسم تعريف کنين..

نسيم

تو فرهنگ عميد پير بودن رهبر معنی شده من هيچ وقت پير بودن رو جز صفت های بد معنی نمی کنم پير بودن مترادفه با تکامل يک انسان آدم تو پيری هيچ کدوم از اشتباهات جوونی اش رو تکرار نمی کنه آدم تو پيری پخته تر از هميشه می شه و مسلمآ علایقش هم تغییر می کنه

سحر

سلام خيلي دوستت دارم .هم خودتو هم باباتو مطالبت هم عاليه .

چشم به راه محبوب

سلام به نسيم مهربون با نمک ممنون از سر زدن هات باز هم منتظر نوشته های قشنگت هستيم در ضمن ممنون برای اينکه لينکم کردی