خیلی وقت پیش بود

حدود ۸ سال پیش

اون وقت ها کلاس سوم ابتدایی بودم

روزی از روزها

دیکته گرفتم ۱۶

با این امید یواشکی به مامان گفتم که بابا دیگه متوجه نمره ام نشه

اون روز هم بابا سر کار نرفته بود خونه بود

تقریبآ ساعت ۷ شب بود

بابا که واسم آهن ربای کاراگاه گجت خریده بود بهم داد (روی آهن ربا عکس کاراگاه گجت بود)

یهو مامان از آشپزخونه گفت: با این نمره تازه بهش جایزه هم می دی؟

خلاصه بابام نمره ام رو فهمید ولی چیزی نگفت

خوب هر پدری آرزو داره این همه که برای بچه اش زحمت می کشه بچه هم یه خورده جبران کنه

خلاصه اون شب آهن ربا رو گرفتم بغلم و تو تختم های های گریه کردم هیچکس نفهمید

نمی دونم به خاطر چی بود

شاید برای اینکه بابام واسم کاری کرده بود و من اینجوری جواب محبتش رو داده بودم

شاید واسه غمی که بعد از فهمیدن نمره ام تو چهره بابام نشست

یا شاید واسه قولی که مامان داده بود و عمل نکرده بود

نمی دونم

آهن رباهه دیگه نیست دیگه تو اون خونه مون هم نیستیم بابام هم به جوونی اون موقع ها نیست

فقط خاطره ی اون محبت بابامه که تا آخر عمر تو ذهن من هک شده ...  

/ 10 نظر / 6 بازدید
golnoosh

vaghan hame ma kamo bish hamin khatera ro darim va hamin khaterate ke zendeghy ro misaze ,baeese pishraft mishe va ma be estelah migim bozorg mishim valy chantaye ma in khatera ro be hafezamoon dadim ke be mahze nyaz zaher besheo komak kone ke yek tajrobaro 2 bar tekrar nakonim?

مريم خانوم

چرا يه دوسته خوب نميخوام؟؟؟!! خوووووبم ميخوام ! مرسی که اومدی خانومم

ميثم عشقی

سلام بابا بچه درس خون من که حسابی با نمرت حال کردم منم ارزوم بوده يه بار ۱۶ بگيرم چون زير ۲۱ نمی اومد بابای

غریبه

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

س ا ر ا

سلام اولا قبلی من شوخی کردما دوما منم يکی از اون چيزايی باعث انگيزه بيشتر برای درسخوندنم شد همون نگاه های بابا و زحمتايی که می گشيد

شايد دوست نسيم

سلام حرف اول : خوب سوم ابتدايي كه هشت سال پيش باشه الان مي شه شانزده ، هفده ساله حرف دوم: هشت سال گذشته الان چند مي گيري ، شونزده هم خوبه ها البته الان و با اين رشد تورم حرف سوم : چند سال پيش كارآگاه گجت پخش مي شده احتمالاً هشت سال و خرده اي حرف آخر : مهمه كه براي چي آدم گريه اش مي گيره ولي مهمتر اينكه وقتي بغضش خالي شد ، يادش بمونه كه ممكنه دوباره گريه اش بگيره حرف آخر + 1: محبت مي مونه و خاطره چرا گريه كردن پاك مي شه

بی انتها

نسيم جون تو فردا بيا مدرسه .رژيم نده به آدمای بی گناه اونا ميخوان زنده بمونن

deadnight

سلام اولاً مرسی که سر زدی دوماً آخه به یه بچه بگی این چه عکسیه می گه یه سری آدم ریزن و ... من منظورم این بود که هدف از این عکس چی بود سوماً از نینا خانوم چه خبر ؟ خبری ازش نیست راستی اونم چون شما گفتین عوض کردما یه چیز دیگه آخه آدم باید دیکته بگیره 16 بازم سر بزن موفق باشی

علی(سرزمين دور)

پسرك در حالي كه گاري دستي اش را هل مي داد ، داد مي زد: « نون خشكيه.... نون خشك....» در ميان فريادهايش ، صداي شكمش را شنيد كه از فرط گرسنگي به قار و قور افتاده بود. به سمت خانه اي كه بوي غذايي لذيذ از آن به مشام مي رسيد رفت. تكه ايي نان از گاري اش برداشت و با حرص و ولع شروع به خوردن كرد.........سلام و عرض ادب...خوبيد؟ادمكها اپديت كرده..منتظر حضور شما و دوستانتونيم.پاينده باشيد و شاد

بی انتها

سلام نسيم جون .خوبی؟ ميگم کاش تو نويسنده می شدی !! بابا فقط يه شيشه پشت سرم شظ طبقه ی ۴ افتاد زمين که نزديک بود به رحمت ايزدی بپيوندم .اما حالم که بد نشد خيال پرداز.