47.gifو اما بچه ها و بابا ها

02.gif این بچه صبح به باباش گفته منو با ماشین ببر مدرسه باباش نبرده

20.gifاین یکی با داداش کوچیکه همچین بفهمی نفهمی  کنتاکت کرده !

03.gif واین هم داره همون داداش کوچیکه را تعلیمات ویژه میده.

 44.gif پس از گفتن نتیجه امتحان به بابا

17.gifقبل از گفتن نتیجه امتحان به بابا

21.gif این یکی باباش زیر شلواری رو پشت و رو پوشیده داره تفریح می کنه

34.gifغذای بابا رو سوزونده

 47.gif رو مخ بابا راه رفتن

50.gif  اینم ستاره آسمون بابا

                                                      بابا

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
شيرين

اينم کسايی که پست های بابا رو می خونن.

غريبه

مردی دختر پنج ساله ای داشت .روزی مرد به خانه آمد ودید که دخترش گران ترین زرورق را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است. پدردخترش را به خاطر اینکه زرورق گرانبهائی را برای آراستن یک جعبه بی ارزش هدر داده ،تنبیه کرد. دختر آن شب با گریه به بستر رفت وخوابید. روز بعد پدروقتی از خواب بیدار شد دید دخترک بالای سرش نشسته و جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است .پدر تازه متوجه شد که آن روز ، روز تولدش است ودختر کاغذ را برای هدیه تولد پدر مصرف کرده است. با شرمندگی دخترک را بوسید .بعد جعبه را از او گرفت ودر آن را باز کرد ،اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است. پدر دوباره به دخترش پرخاش کرد که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داده میشد .اما دختر با گریه به پدر خیره شد وبه او گفت که هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده تا پدر هر وقت دلتنگ می شود با باز کردن جعبه یکی از بوسه ها را مصرف کند. می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خود داشت وهر روز که دلش می گرفت در آن را باز می کرد وبه طور عجیبی آرام میشد .هدیه کار خودش را کرده بود چون جعبه ای برای عشق بود.