آفرین به عزم و اراده راسخ خودم که بلآخره یا علی گفتم و دکمه کامپیوتر رو فشردم و کامپیوتر هم در کمال متانت و آرامش بعد از کلی هِن و هون به خودش زحمت داد و فَن اش رو که صدایی شبیه موتور هواپیما داره به کار انداخت و بعد هم مودم باحالش بعد از دو سه بار enable . disable شدن من رو به شبکه جهانی وصل کرد و من هم الآن در خدمت شما ...

چون متن های طولانی مثل میگ میگ می پره می ره چاره ای ندارم که کوتاه بنویسم پس این شما و این هم رفیق بد ...

پنجشنبه بود و مامان به قصد ولایت تهرون رو ترک گفته بود و ما هم گفتیم چی کار کنیم چی کار نکنیم فکر هامون رو ریختیم رو هم و به این نتیجه رسیدیم که به علت پایین اومدن دُز سینمای خونِمون پاشیم بریم سینما . شما هم اگر جای ما می بودید وقتی عکس حمید جبلی و ایرج طهماسب رو جلوی سینماها می دیدید گلزار ملزار رو بی خیال می شدین ! مگه نه؟

کمدی - درام رفیق بد یکی دیگه از شاهکارهای این دو هنرمنده که واقعآ جای خالی معتمد آریا بینشون احساس می شه نقش اول زن رو هما روستا برعهده داره که به نظر من معتمد آریا از پس این نقش بهتر برمیومد . گریم ایرج طهماسب هم کاملآ متفاوت بود که حتمآ عکسشو رو سر در سینماها دیدین . از من می شنوین حتمآ برین فیلم رو ببینین البته تو سینما . برای هزار و یکمین بار عنوان می کنم که سینما یه چیز دیگه اس و رفیق بد هم آخر فیلم.

جمعه هم جاتون خالی آهار - شکراب بودیم و  یه کوهنوردی باحال . البته با مناظری که تا حالا فقط از تو تلویزیون دیده بودم ( حیف نمی شه که عکس هاشو بذارم ببینید )

راستی امروز داشتم میومدم خونه با یه تابلوی عظیم روبرو شدم که به مدت یه ساعت از فَرت خوشحالی دهنم به شعاع ۲ متر و نیم باز بود . جشنواره عکس برای ایران . فکر کن !!!‌ هم جشنواره است هم عکسه هم برای ایرانه وقتی این سه مورد در یک نقطه جمعند مگه می شه نسیم خانوم حضور نداشته باشه ... اصلآ غیر ممکنه ... هر وقت اطلاعات تکمیلی رو گرفتم حتمآ بهتون خبر می دم .

این جمعه نه جمعه ی بعد هم تو توچال برنامه هست. فکر کنم اسمش یادواره توچاله . بابا اون روز گفت ها . یادم رفت . در این مورد هم هر وقت اطلاعات تکمیلی به دستم رسید بهتون خبر می دم .