چیه خوب ... آدم نا امید تا حالا ندیدی ؟ خوب حالا ببین .

می دونی شرایط کی رو دارم ؟ شرایط کسی که وسط یه چهار راه وایستاده چون نمی دونه از کدوم طرف باید بره بی خیال راه رفتن می شه و همون وسط چهار زانو می شینه زمین و مشغول پفک خوردن می شه ( البته من هنوز شروع به پفک خوردن نکردم . هنوز یه چند ساعتی به افطار مونده )

من که آوازه شانس ام هزاران فرسخ به سوی خاور و هزاران فرسخ به سوی باختر رفته بود و حس ششمی داشتم طوری که پیشگویی نتایج فوتبالم همه رو انگشت به دهان کرده بود ؛ دیروز پیش بینیم غلط از آب در اومد . در حضور مقادیری پرسپولیسی بامرام خیلی با شجاعت گفتم : ۵ تا که رو شاخشه ( یعنی ۵ تا گل رو حتمآ می زنیم ) ولی کور بشه اون چشم شوری که حس ششم و شانس بالای منو چشم زد . فقط ۳ تا گل . 

بابا آخه من از هوای گرم بدم میاد حالا عمرآ این هوا یکی دو درجه خنک بشه بابا نا سلامتی فردا اول پاییزه . چند روز پیش آفتاب شدیدآ می تابید و آسفالت خیابون هم به صورت نیمه مذاب دراومده بود . من هم همیشه اینجور موقع ها عادت دارم با کف کفشم نشونه افتخار آمیزی رو آسفالت بزارم تا وقتی که آسفالت خشک شد این نشونه تا ابد باقی بمونه و همه بفهمن نسیم خانوم قدم مبارک اش رو به اون کوچه یا خیابون هم گذاشته ... ولی از بدشانسی این دفعه کفشم چسبید به آسفالت ! مگه کنده می شد ؟

خلاصه جونم برات بگه که دور , دور بدشانسیه . اصلآ به سر و روی همین وبلاگ نگاه کن ... یادته چه پستای باحالی که نمی نوشتم ... یادته ۳۰ تا ۳۰ تا کامنت می ذاشتن ... ولی حالا چی ؟ پست پایینی رو نگاه کن ... ( نخند بی تربیت ) خلاصه دوستان بی معرفت بیاین یه نظری چیزی بزارین من رو از این حالت آشفته روحی بیارین بیرون . می خوام پست خنده دار بنویسم ولی می گم واسه چی بنویسم ؟ کسی نمی خونه که !!!

جمله از این غمگینانه تر و ناامیدانه تر دیدی . آدم جیگرش کباب می شه .