ناخدا از روی عرشه کشتی از تو بلند گو گفت : آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش . بعد سوت کشتی به صدا در اومد و همه خدمه کشتی سلام نظامی دادن ...

تو خونه فقط من بودم و مامان بزرگ . گفتم : سال تحویل کیلو چنده ؟ بذار  بخوابم . مامان بزرگ گفت: نه دخترم پاشو سال تحویل باید بیدار باشی . گفتم : مامان بزرگ اینقدر منو اذیت نکن

فرداش خواستیم بریم عید دیدنی . مامانم گفت : لباس گرم بپوش بیرون داره برف میاد . سرده . گفتم سردم نیست. گیر نده . اینقدر منو اذیت نکن

هر خونه ای میرفتیم یه ظرف آجیل می ذاشتن جلوی من . اول از همه بادوم هندی هاش رو می خوردم . اگه وقت شد بادوم های معمولیش رو . دوباره اگه وقت می شد تخمه هاشو .  بازم اگه وقت می شد فندق ها رو یواشکی می ریختم کف دست بابام . شب دل درد گرفتم . معده عزیزم اینقدر منو اذیت نکن .

از سفر داشتیم برمیگشتیم این داداشم هی از سر و کول من بالا می رفت دیگه اعصابم خورد شد با داد و بیداد گفتم وروجک اینقدر منو اذیت نکن .

وای یاد مدرسه افتادم . ۱۵ تا معلم داریم ۱۴ تاشون منو اذیت کردن ( اون یکی که اذیت نکرد معلم ورزش بود )

ببین از اول سال تا حالا همه دارن منو اذیت می کنن . حتی تو . تو هم داری منو اذیت می کنی . دو روزه برگشتم تو فکر اینم که چه چرت و پرتی بذارم تو این صفحه تو بخونی . باور کن هیچی به ذهنم نمی رسه . اصلآ انگار روحیه طنزم رو از دست دادم . به این نکته پی بردم که مدرسه خوبه . باز می رفتیم دو سه تا مساله ریاضی و فیزیک حل می کردیم ذهنمون باز می شد ( گفتم ذهنمون منظورم خودم بودم ها . من همیشه به خودم احترام می ذارم و همیشه به خودم می گم شما )  دلم می خواد احساساتی بنویسم . همه دارن منو اذیت می کنن خیلی خیلی خیلی زیاد . آه زندگی . تو نمی دانی من در پس آینه به چه می اندیشم . تو در حیاط بازی می کنی و من به تو می نگرم . نمی دانم ترا چه شد که مرا به بازی گرفتی ؟ / نگاه کن فی البداهه چه شعر زیبایی سرودم ... من استاد فی البداهه سرودنم . مخصوصآ سر کلا س زیست شناسی یا فیزیک که خیلی حوصله ام سر می ره شروع می کنم یا از اون میدان فاجعه ( محوطه جلوی تخته ) نقاشی می کشم . یا در وصف معلم ها شعر می گم اصولآ چون ته کلاس می شینم دستم واسه این کارها بازتره . همه دور و وری هام هم همیشه به شعرها و نقاشی هام می خندن .آخر یه روز دستم واسه معلم ها رو می شه . اگه من ذوق و قریحه هنریم رو از دست دادم تقصیر همین دور و بری هاست البته به جز نینا ( لینکش همین جاست با اسم بی انتها ) از مدرسه که با هم بر می گردیم من مسخره بازی در میارم اون هم سعی می کنه شخصیت و غرورش رو وسط خیابون حفظ کنه ولی هیچ وقت نمی تونه در برابر من مقاومت کنه. یهو دیدی بلند بلند زد زیر خنده . الآن هم که می بینی وبلاگش رو برای مدت مدیدی آپ نمی کنه برا اینه که رفته تو لاک خودش داره درس می خونه تا تابستون هم آپ نمی کنه . البته به نفع منه . تو امتحان ها از زحمتش بی بهره نمی مونم !!!

می دونم الآن به من می گین بد قول بی معرفت . قرار بود اولین پست درباره < اخراجی ها> باشه ولی می دونی چیه می خوام یبار دیگه فیلم رو باز بینی کنم بعد مفصل در خدمت باشم

راستی شما احساس نمی کنید یکی داره حسابی اذیتتون می کنه ؟