داری تخته گاز تو اتوبان می ری می بینی یه زانتیا هم داره تخته گاز می ره. تو هم کل می ندازی و ۱۸۰ تا رو می ری ... اون می پیچه تو  می پیچی ... اون take off می کشه تو هم  take off می کشی ... اون می پیچه جلوی تو  تو می پیچی جلوی اون ... دیگه داری ۲۰۰ تا رو می ری همین که داری ازش رد می شی می خوای یه شکلکی زبونی چیزی واسش درآری شیشه رو می دی پایین می گی داداش هنوز جوجه ای مونده تا رانندگی یاد بگیری . ترمز وسطی است و از این حرف ها یهو می بینی جناب سروان از تو همون زانتیا دستور توقف بهت داد می دونی شبیه چیه ؟ فرش رو همینجور شامپو بکشی بکشی بکشی بکشی یهو ببینی بین دیوار و فرش پر از کف گیر افتادی نه راه پس داری نه راه پیش این هم همونه دیگه ... حالا قدم اول چیه؟ آقا پلیسه : مدارک لطفآ ... تو : جناب سروان شرمنده ماشین بابامه کارت ماشین پیش اونه گواهینامه هم همراهم نیست ... پلیسه : شما کجا تشریف می برین ... تو : جناب سروان همینجوری دیدم هوا خوبه زدم بیرون حالا ببینم حسش باشه می رم تا چالوس ... پلیسه : با همین وضع می خوای بری تا چالوس می خوای علاوه بر جون خودت جون چند تا خانواده دیگه رو هم بگیری ؟ الآن ما براتون آژانس می گیریم تشریف ببرید . خودرو تون هم به نزدیک ترین پارکینگ انتقال داده می شه ... جناب سروان یه استعلام لطفآ ...

اگه گفتی کدوم برنامه است ؟ کنترل نا محسوس دیگه . بهترین برنامه سال ۱۳۸۵ ( از دید کارشناسی بنده ) من که روزی ۱۵ دقیقه تلویزیو ن نگاه می کنم ( البته اگه فوتبال داشته باشه ۹۰+ ۱۵ دقیقه ) فقط همین کنترل نا محسوسه ... عشق می کنم این راننده ها التماس می کنند به پلیس. پلیسه هم خیلی راحت می زنه تو حالشون و ماشین رو به نزدیک ترین پارکینگ انتقال می ده ... 

پس اگر نمی خواین ایام عید بی ماشین باشین با هیچ زانتیایی رالی سرعت نذارین