دیروز با بابام رفتیم جشنواره فیلم فجر

بابام اهل چیپس و پفک و این آت و آشغال ها نیست(آدم ها وقتی پیر می شن سلیقه شون تغییر می کنه دیگه)

خلاصه با یه نایلون بادوم زمینی رفتیم تو سالن...

فیلم شروع شد جاتون خالی عجب فیلمی بود!!!!

هشدار برای کبری ۱۱ رو که دیدین عین همون بود فقط خسارت وارد به ماشین ها در حد نخ کش شدن روکش یکی از صندلی ها بود و به جای سمیر هم .... بازی کرده بود

... به قسمت هیجان انگیز فیلم نزدیک شدیم خانومه نشست تو تاکسی. تاکسی از زیر پل کریمخان داشت می رفت به طرف ولیعصر...

خانومه ناگهان جیغ کشید که : نگهدار آقای راننده بدبخت شدم...

و همین که کیفش رو از رو صندلی برمیداشت تیزی طلایی کیفش صندلی رو پاره کرد

خانومه : وای بدبخت شدم موبایلم نیست ...

همین که خانومه داشت از ماشین دور می شد راننده پیاده شد صندوق عقب رو زد بالا یه جنازه یه کیف پر پول و یه اسلحه اونجا بود

چون طاقت دیدن صحنه های خشن رو نداشتم سریع از خواب پریدم دیدم مامانم می گه نسیم تو نمی خوای بری مدرسه ؟