بعد از مدتها یه روز ناگهان ! یاد وبلاگم افتادم. شما بازگشت منو مدیون همون لحظه طلایی هستین.

اینجا تو خوابگاه کلی فنون جدید یاد گرفتم. یاد گرفتم که برای جا باید دعوا کرد. یاد گرفتم چه جوری فضای بیشتری از یخچال رو به خودم اختصاص بدم. یاد گرفتم بدون تلویزیون هم می شه زندگی کرد. و بدون دمپایی نمی شه زندگی کرد و ... .

اینجا من دو تا مشکل اساسی دارم. یکی باباست که دلم خییییییییلی براش تنگ می شه. یکی هم زاینده رود که از این فصل به بعد خشکه تا پاییز.

دلم خیلی برا همتون تنگ شده بود

باز هم میام

تند تند 

پیروز باشید