بابا می گوید :

بازگشت از نوع سوریالیستی

سلام

بابا هستم و از مرخصی اجباری برگشته ام .

بگذارید هر چه باید بگم را در این چند بیت بگم .....

از باغ می برند چراغانی ات کنند   تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار    تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
 
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند    اینبار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی  شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنن

یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست     از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنن

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست     گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

 

 

خوب البته بابا اعصابشون زیاد روبراه نیست و حوصله نداشتن بگن که کتاب قلعه حیوانات رو خریدن و فصل به فصل برامون می خونن و ما هم در ذهنمون با شرایط کنونی تطبیق می دیم و گاهی خودمون رو جای ناپلون می ذاریم گاهی جای اسنوبال و عوامل اجرایی و دولتی رو شبیه آقای جونز .

شما رو نمی دونم ولی من شخصیت جدیدم رو دوست دارم . خس و خاشاک بودن رو می گم . یه حس جذابی به آدم می ده . می گن کوههای غیر آتشفشانی از خس و خاشاک درست می شن.اگه اینطور باشه جذابیت این شخصیت همگانی دوچندان می شه.( برید بگردید دنبال آرایه های ادبی تو این پاراگراف )

تو محله شما هم الله اکبر می کشن ؟ ما اینجا هر روز مراسم الله اکبر کشی داریم . یه آقایی تو محله ما هست که صدای رسایی داره و از ساعت 9 تا 11 یه نفس الله اکبر می کشه . یه استعداد کشف نشده که اگه تو کودکی بهش میدون می دادن الآن یه چیزی تو مایه های احسان خواجه امیری بود.

به احترام دوستامون که تو این مسیر کشته شدن ...

یک دقیقه سکوت ... 

 

5 روز دیگه مونده

برام دعا کنین...