باور کردنی نبود . از همون صبح شنبه که وقتی از اتاق اومدم بیرون مامان گفت: رآی سوخته می خرییییییییم!!! تا حالا که تهران شاد و آزاد پنجشنبه و جمعه یه شبه شد یه شهر نظامی که گاردهای ویژه همه جا واستادن. و لباس شخصی ها و موتور سوارها بین مردم وحشت درست میکنن.

همین الآن که من دارم می نویسم قرار بوده به دعوت میر حسین موسوی از میدون انقلاب تا آزادی راهپیمایی کنن البته بدون مجوز! چند نفر کشته میشن و چند نفر دستگیر ، خدا می دونه.

خیلی ها می گن کودتا شده. ٢٨ مرداد ١٣٣۴ من نبودم که ببینم کودتا چه شکلی می شه. ولی شنیدم که وقتی کودتا می شه یه شبه یه عده حکومت رو به دست می گیرن. خیلی بی سر و صدا.

 

 

یه سوالی که پیش میاد اینه که اگه سرو صدا بخوابه و فعلآ همه چی ماستمالی بشه آیا احمدی نژاد می تونه با این جمعیت مخالف تا آخر دوره ریاست جمهوریش کنار بیاد و آیا اصلآ می تونه با این وضع نابسامانی که بین مردم هست ادامه بده؟

اولین موضوعی که اصلآ فکر تقلب در نتیجه انتخابات رو تو ذهن مردم انداخت شاید اعلام سریع نتیجه بود و اینکه اختلاف آرای موسوی و احمدی نژاد از همون اوایل شمارش آرا  مقدار ثابت داشته و کم و زیاد نشده.یعنی اینک نصف صندوق ها رو نشمرده نتیجه معلوم بوده. من درست یادم نیست ولی می گن تو انتخابات های قبلی هیچ وقت ساعت یک شب نتیجه اعلام نشده.

مسآله بعدی هم تفاوت فاحش آرا بوده. من خودم تو مشهد بودم . از تبریز و اصفهان هم بی خبر نبودم . حداقل درصد آرای مردم پنجاه پنجاه بود. نه دیگه به حدی که حتی انتخابات به دور دوم هم کشیده نشه.

سرویس اس ام اس هم که از پنجشنبه و خطهای موبایل هم از جمعه شب قطع بودن.

شاید جالب ترین حرف تو همین یکی دو روزه حرف آقای کرباسچی بود که به بی بی سی فارسی گفته بود . راست می گفت بنده خدا . می گفت اگه مردم عادی رو در نظر نگیریم و فقط اونهایی که تو کل کشور تو ستاد آقای کروبی کار می کردن به ایشون رآی داده باشند تعداد رآی های آقای کروبی خیلی بیشتر از این حرفها می شه . که البته با وعده ماهیانه 70 هزار تومن به افراد بالای 18 سال، خیلی بعیده مردم عادی بهش رآی نداده باشن .

موضوع دیگه ای که هیجان موضوع رو زیاد می کنه دخالت مراجع و مدرسین حوزه علمیه قم و غیر شرعی دونستن انتخاباته . البته من چون خودم خیلی در جریان این موضوع نیستم زیاد راجع بهش حرفی نمی زنم . نمی خوایم که به شایعات دامن بزنیم که . ولی شنیدم یکی و تا از مراجع می خوان بیان تهران.

من نمی گم موافق ریختن تو خیابون و سر و صدا هستم ( منظورم برای تخلیه انرژی و شلوغ بازی جوانانه است ها ) ولی به نظر شما راه دیگه ای مونده؟ دیگه فوق فوقش اینه که فرار مغزها می کنیم دیگه.

هوا این چند روزه ابریه. مرم همه غمگین ان و هیشکی حوصله خندیدن نداره. ولی صدا و سیمای جمهوری اسلامی همچنان داره به پخش برنامه های جذاب آموزش گل دوزی و افسانه جومونگ و مضرات سرخ کردن روغن زیتون ادامه می ده . انگار نه انگار اون بیرون مردم دارن خودشونو هلاک می کنن.

من یه هفته و نیم دیگه تا تعیین سرنوشتم فاصله ندارم و ترجیح می دم کمتر اعصاب خودم رو با نگاه کردن به تلویزیون خرد کنم . دروغ چرا ؟ هنوز می ترسم حرفم رو درست و حسابی و بدون خود سانسوری بزنم . ولی دلم می خواد این چند جمله رو خیلی شجاعانه و بدون در نظر گرفتن عواقبش بگم :

با دستکاری آرا و سرکوب مردم با چوب و چماق و گارد ویژه و نیروهای امنیتی ، جاده های عدالت و پیشرفت و دموکراسی برای همیشه بسته می شن. برای باز شدنش باید یه جاده ی دیگه کشید. از اول ...