سلام

اسفند همگی مبارک

ماه به ماه به روز شدن مستلزم پست های طولانیه دیگه . به هر حال تو یه ماه اتفاقات بیشتری می افته تا تو یه هفته. این ماه هم اتفاقات خیلی جالبی برای بشریت افتاد .

اولین اتفاق تمیز شدن هوای تهران بود که فکر می کنم به خاطر نوشته خیلی سوزناک ماه پیش ما بود . دو بار تو این ماه بارون به شدت بارید که دست بر قضا هر دو بار هم من در خیابون بودم . یه بار هم که نزدیک بود سیل منو ببره. همین یکی دو هفته پیش.

اتفاق دوم مربوط می شه به یک رکورد زنی جالب. این ماه از معدود ماه هایی بود که ما ولایت نرفتیم. عوض اش یه جای دیگه رفتیم . ( پاراگراف یکی به آخر )

اتفاق سوم "اوباما" بود . نمی دونم چرا اینقدر این بشر رو دوست دارم . رفتارهاش یه اعتماد به نفس خاصی داره از همون ها که من هم دارم و بعضی ها با غرور اشتباه می گیرنش. خدا بچه هاشو بهش ببخشه.

چهارمی هم ثبت نام دانشگاه آزاد بود. مثل پارسال باز انتخاب رشته هایی در چهار سوی ایران داشتم . تهران ، تبریز ، آمل ، تنکابن ، کرمانشاه و ... . با همه این توصیفات اسممو عوض می کنم اگه پامو بذارم دانشگاه آزاد. گفتم یکی از صندلی های دانشگاه سراسری رو از همین الان برام اماده کنن. بگو ایشاالله.

پنجمی جشنواره فیلم فجر بود . نمی دونم دیدین یا نه ؟ ساعت یازده شب شبکه دو فردای اختتامیه ، مراسم رو پخش کرد ولی چه پخشی ! یکی از خبرگزاری ها نوشته بود به علت اینکه حوصله بینندگان سر نره بخش موسیقی زنده از تلویزیون پخش نمی شه !!! با چشم های خواب آلود نشستم تا ساعت یک نصفه شب ، آخرش هم نفهمیدم سیمرغ رو کی برد . ولی "درباره الی" رو خیلی دوست دارم ببینم. پوستر امسال جشنواره هم خیلی قشنگ تر از سال های پیش بود.

ششمی هم همون " جای دیگه " است . بعد از کلی ایمیل و تلفن و این بانک و اون فکس و ... که همه از نتایج پافشاری و نصیحت های بابا بود ، دانشگاه امارات بالآخره به ما جواب داد و ما هم راهی سرزمین اعراب شدیم . ( مثل تن تن ). درپی " پا آن سوی مرز گذاشتن" اینجانب کلی به پختگی رسیدم . با چند تا فیلیپینی آشنا شدم . چند تا هم رفیق هندی پیدا کردم . و مهم تر از همه اینکه سوار تویوتا شدم. این دیگه آخر پختگی بود. البته بابا هم از این پختگی بی نصیب نموند و پشت تویوتا کرولا ی دنده اتوماتیک نشست . چه ذوقی کردیم . یادش به خیر . نمردم car rental رو هم دیدم .

از شوخی گذشته مهم اون شنبه ای بود که رفتیم العین (با همون تویوتا کرولا ی مذکور) . دانشگاه امارات . برا امتحان IELTS . سالن آمفی تآتر داشکده حقوق دانشگاه العین ، مجموعه ای از عرب ها ، فیلیپینی ها ، سودانی ها ، هندی ها و البته یک نفر ایرانی که شخص بنده باشم به اضافه مقادیری انگلیسی که از انگلیس اومده بودن برا برگزاری امتحان. داستان اش طولانیه و از حوصله جمع خارج. اگه خواستین دانشگاه العین ، برج العرب ، ماشین قدیمی آمریکایی ، هتلمون ! و تویوتامون ! رو ببینین ؛ عکس هاش رو می ذارم تو ادامه مطلب .

دفعه بعد که خواهم نوشت اول فروردینه . زیاد سفارش نکنم ، لباس گرون نخرید ، موقع خونه تکونی مراقب خودتون باشین . یه شیشه پاک کردن ارزش نداره به خاطرش پرت شین پایین . ماهی قرمز رو هم بزارین چند دقیقه قبل از سال تحویل . فروشنده ها احتمالآ مجانی هم بهتون بفروشن ولی برای سبزه از الان تو فکر باشین .

خداحافظ تا سال دیگه .


 

اینجا فرودگاه امام خمینی. پنجره بقل باند. اینم هواپیمایی که باهاش رفتیم . البته تقصیر شیشه های کثیف فرودگاه بود که عکس اینطوری بی رنگ افتاده ها.

هواپیما

پشت اون درختای آخری دریاست . البته دریاش هیچ چیز خاصی برای دیدن نداشت برای همین هیچ عکسی از اونجا نگرفتم.

لب دریا

این هم ماشینی که کرایه کردیم

 تویوتا مون

و برج العرب از نمای دور

برج العرب

جای شما خالی بود